«نوای ِ اسرارآمیز»

بعد از یک روز ِ پرخاطره، که یاد ِ خیلی چیزها و خیلی روزها رو برام زنده کرد، داشتم برمی‌گشتم خونه. جورج لیگتی گوش می‌دادم تو تاکسی. موسیقی ِ خشن اما رَوون ِ لیگتی، مثل ِ رُز ِ سفیده که هم خار داره هم بوی ِ خوش. وسط ِ اون نت‌های ِ فجیع، یهو متوجه ِ یه صدا شدم. این هم پیانو بود، ولی نه از اون جنس. بسیار بسیار لطیف و ملایم. احساس کردم قبلاً نشنیدمش. ادامه داشت. اما معلوم نبود صدا از کجا می‌آد. ما در حال ِ حرکت بودیم. ماشین هم رادیو/پخش نداشت. هنوز صدا می‌اومد. به خودم شک کردم. آیا واقعاً اون صدا وجود داشت؟ از ماشین که پیاده شدم دیگه صدایی نبود. نفهمیدم اون موسیقی چی بود.

/ 7 نظر / 8 بازدید
ایمان

حدود ِ بیست دقیقه ادامه داشت... کی رو موبایلش کنسرتوی ِ پیانو داره؟

احمد

بنویس کنکور چه کردی، ما یه ذره جلوی بقیه پز رفیق هامون رو بدیم! [نیشخند]

ایمان

به رفقای ِ احمد: ما خیلی خفنیم. مدیریت IT دانشگاه تهران قبول شدیم. [نیشخند] به احمد: تو بالاخره کی می‌آی؟

سجاد

تبریک گرچه امید ندارم چند وقت دیگه احساس جالبی نسبت به کارشناسی ارشد و اینا داشته باشی! همون طور که تو لیسانس از مدرسه فرار کردیم و افتادیم تو چاهی عمیق تر! خوش باشی

ایمان

مدیریت ِ IT نزدیک‌ترین رشته در ایران به ایدئال ِ من بود، هرچند که باز هم ازش دوره. محیط ِ دانش‌کده‌ی ِ مدیریت رو هم واقعاً دوست دارم. بسیار بسیار به هر جای ِ دیگه ترجیحش می‌دم. اما خب... اصل ِ موضوع چیز ِ دیگه‌ایه. من به زمان احتیاج دارم که کارهایی رو که باید بکنم بکنم. و دوره‌ی ِ کارشناسی ِ ارشد این زمان رو بهم می‌ده.

محسن

غلط نکنم داری مبعوث میشی